دیدار سرپرست جهاددانشگاهی همدان با خانواده شهید رضا صفری

سرپرست جهاددانشگاهی واحد همدان به همراه معاون فرهنگی ، بسیج دانشجویی و جمعی از پرسنل و دانشجویان مؤسسه علمی کاربردی جهاددانشگاهی با خانواده شهید رضا صفری از شهدای هشت سال دفاع مقدس دیدار کردند.
علی کلانترنیا در این دیدار که به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس برگزار شد، اظهار کرد: نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حاصل و نتیجه از جان گذشتگیهای کسانی است که از جان و مال خود گذشتند.
وی با بیان اینکه بالاترین مرگ ها، شهادت در راه خداست، تصریح کرد: رسول خدا(ص) به امام حسین(ع) فرمود: «خداوند دوست دارد تو را کشته ببیند» و امام حسین (ع) نیز در راه خدا همه آنچه را داشت قربانی کرد.
سرپرست جهاد دانشگاهی همدان ادامه داد: جوانان ما در هشت سال دفاع مقدس با اهدای جان خود و شهادت در راه خدا ادامه دهنده راه امام حسین (ع) بودند که البته این جان فشانیها بار سنگینی بر دوش تمامی مسئولان گذاشته که باید حق آن را ادا کرد.
کلانترنیا با بیان اینکه در این دوران نیز میتوان همچون شهدا برای ایران اسلامی قدم های بزرگ برداشت، گفت: خدمت به مردم با نیت الهی کمتر از ایثار شهدا در هشت سال دفاع مقدس نیست و به همه دانشجویان توصیه می کنم؛ راه و مسلک شهدا را سرلوحه راه خود قرار دهند.
در ادامه این دیدار مادر شهید صفری به بیان خاطراتی از این شهید پرداخت و گفت: شهیدان انتخاب شده خدا بودند، رضا با عبادت و قرآن انس زیادی داشت ، روزهای دوشنبه و پنجشنبه بنا بر گفته امام خمینی(ره) روزه می گرفت و شبها نماز شب میخواند.
فاطمه جهان محمودیان ادامه داد: تا لباسش پاره نمیشد لباس نمیخرید، یک ماه مانده به عید میگفت برایم لباس تازه بخر تا وقتی که من آن را در روز عید میپوشم تازه نباشد و بچههایی که لباس نو ندارند غصه نخورند؛ برایش کفش نو خریده بودم رفت آنها را به خاک مالید و آن قدر خاکیشان کرد تا نو بودنشان مشخص نباشد.
وی بیان کرد: رضا پنجشنبه و جمعه با دوستانش در پایگاه بسیج دبیرستان ابنسینا درس میخواندند. اولین باری که به جبهه اعزام شد ما اطلاعی نداشتیم، روز پنجشنبه بود و رضا خانه نیامد و ما گمان میکردیم در پایگاه بسیج است اما برادرش گفت به جبهه رفته و از او خواسته تا زمانیکه میرود به من و پدرش چیزی نگوید.
این مادر شهید گفت: بعد از گذشت 15 روز که به مرخصی آمد، ما دلیل بیخبر رفتنش را پرسیدیم و او گفت میترسیده که به خاطر سن کمش به او اجازه جبهه رفتن ندهیم و زمانی که در مدرسه اعلام میکنند دانشآموزان میتوانند برای رفتن به جبهه ثبتنام کنند رضا دو آجر زیر پایش میگذارد تا قد بلندتر شده و بتواند ثبتنام کند. زمانیکه شوق و اشتیاق برای حضور در جبهه را در وجودش دیدیم مانعش نشدیم و هر بار با دعای خیر او را راهی مناطق عملیاتی کردیم.
محمودیان اظهار کرد: بار آخری که به جبهه میرفت، حس و حال عجیبی داشت. مدام از من خواهش میکرد که از ته دل برای جبهه رفتن او راضی باشم، میگفت این دفعه با دفعات قبل فرق میکند انگار به او الهام شده بود که این بار شهید میشود. روزی که میخواست برای همیشه برود به من گفت بدرقهاش کنم، از در خانه تا زمانیکه از دید محو شد، نگاهش کردم و در این مدت چندین مرتبه برگشت و پشت سرش را نگاه کرد و به دوستانش گفته بود انگار مادرم هم میداند این بار دیگر برنمیگردم که از نگاه کردن به من دل نمیکند.
وی با بیان اینکه 14 روز از رفتن رضا میگذشت، و ما خبری از او نداشتیم، اظهار کرد: در این مدت من خانه را برای برگشتن رضا آماده میکردم اما دلم از نیامدنش خبر میداد. طی این چند روز از رضا خبری نداشتیم تا اینکه 18 شهید به معراج شهدا آوردند تا به خانوادههایشان اطلاع دهند. همه اعضای خانواده خبر داشتند اما به من گفته بودند که رضا زخمی شده و در بیمارستان بستری است. آن شب ما به خانه عموی رضا رفتیم. در آنجا همه در حال تکاپو برای آماده کردن مراسم ختم بودند. اما من متوجه نشدم، چندبار خواستم تا مرا به دیدن رضا ببرند اما هر بار بهانهای میآوردند تا اینکه صبح روز بعد خبر شهادت او را به من دادند.
رضا صفری متولد سال ۱۳۴۹ برای اولین بار در ۱۳ سالگی به جبهه های حق علیه باطل شتافت و به مدت سه سال در جبهه های منطقه غرب بعنوان بسیجی رزمنده حضور داشت و در نهایت در آبان سال ۱۳۶۶ در عملیات نصر ۷ در ارتفاعات ماووت عراق به فیض شهادت نائل شد.
نظر شما :