به مناسبت فرارسیدن روز زن و ۲۲ بمهن:

دیدار با خانواده شهید محمدرضا اصیلی

۲۶ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۲:۴۷ کد : ۲۸۰۸۸ فرهنگی
رئیس و معاونین جهاد دانشگاهی واحد همدان با خانواده شهید محمدرضا اصیلی از شهدای دوران دفاع مقدس همدان دیدار کردند.
دیدار با خانواده شهید محمدرضا اصیلی

به گزارش روابط عمومی جهاددانشگاهی واحد همدان، علی کلانترنیا رئیس جهاد دانشگاهی واحد همدان در دیدار با خانواده شهید محمدرضا اصیلی از شهدای دوران دفاع مقدس همدان، با تاکید بر اینکه ارادت به خانواده شهدا از جمله وظایف ما مسئولین است، افزود: مقام و جایگاه شهدا بسیار بالاتر از کلام ماست، شهید  ارزشمندترین داشته­ی زندگی خود را که جانش بوده به عزیزترین خود یعنی خداوند عطا می کند که این اتفاق هیچگاه رخ نمی‌دهد مگر برای کسی که واقعا عاشق باشد.

وی تصریح کرد: وقتی بیمار می‌شویم و یا کسالتی بر ما عارض می‌شود آنگاه مفهوم سلامتی و عافیت را می‌فهمیم، جان هر انسانی گرانبهاترین داشته­ی اوست و اهدای آن فقط مختص عاشقانی همچون شهداست.

کلانترنیا تأکید کرد: امیدواریم خداوند توفیق شهادت را به ما عطا کند و یا حداقل اینکه توفیق رهرو راستین شهدا باشیم.

ملیحه عالمیان، مادر شهید محمدرضا اصیلی در دیدار با اعضای جهاد دانشگاهی واحد همدان، با بیان اینکه کودکی محمدرضا با مشکلاتی همراه بود و درگیر بیماری شده بود، افزود: در سن هجده سالگی بود که دچار مشکل آپاندیس شد و پزشکان از بهبودی او قطع امید کردند اما این خواست خداوند بود که او شفا پیدا کند و پس از طی مراحل سخت بیماری شهید شود.

وی ادامه داد: زمانی که بیمار بود در کنار برخی از رزمندگان بستری شده بود، وقتی پرسنل بیمارستان برای رزمندگان موز می‌آوردند و به محمدرضا هم می‌دادند ایشان از خوردن موز امتناع می‌کرد و می‌گفت این حق من نیست حق رزمندگان است، وقتی یکی از مسئولان برای عیادت از رزمندگان آمده بود به محمدرضا گفت پسرم شما هم از رزمندگان آینده هستی و به این درجه اعلا می‌رسی پس بخور و مادرت را ناراحت نکن، محمدرضا درحالی موز را از دستم گرفت و خورد که در نگاهش شرمندگی را کاملا می‌دیدم.

مادر شهید اصیلی اضافه کرد: پس از گذشت دو سال از بهبودی محمدرضا عازم جبهه شد، تا اینکه در سال 65 از جبهه بازگشت و در کنکور شرکت کرد و دوباره به جبهه رفت و در 9 اردیبهشت در عملیات والفجر 9 در فاو عراق به شهادت رسید.

وی با بیان اینکه محمدرضا در سال 44 چشم به جهان گشود، افزود: صاحب 6 فرزند هستم و محمدرضا فرزند چهارم خانواده ما بود.

عالمیان با بیان اینکه محمدرضا واقعا انسان فداکار و عاقلی بود، اظهار کرد: هر گاه مشکلی در خانواده پیش می‌آمد حتما محمدرضا را در جریان می‌گذاشتم و با او مشورت می‌کردم چراکه راهنمایی‌هایش همیشه راهگشا بود و با طمأنینه و دلسوزانه درصدد حل مشکلات خانواده برمی‌آمد.

مادر شهید اصیلی گفت: محمدرضا فرزند بسیار باهوشی بود، در کنکور شرکت کرد و مجدد به جبهه بازگشت پس از شهادتش جواب کنکور آمد که در رشته پزشکی قبول شده بود اما خداوند فیض عظیم‌تری به او عطا کرد، خداوند را به‌خاطر این تقدیر سپاسگزارم چراکه محمدرضا را به آنچه که دوست داشت رساند.

وی به فعالیت‌های شهید محمدرضا اصیلی در زمان انقلاب پرداخت و گفت: اوایل انقلاب محمدرضا چهارده سال بیشتر نداشت که در انجمن دبیرستان شرکت می‌کرد این انجمن یک گروه چهل نفره بودند که محمدرصا هم جزیی از آنها بود، پس از شهادت دوستش شهید حمید هاشمی که از اعضای این انجمن بود؛ دیگر محمدرضا را در عالم دیگری می‌دیدم که اصلا در این دنیا سیر نمی‌کرد روزی با هم صحبت می‌کردیم که گفت مادر روز آخری که در دبیرستان دعای ندبه می‌خواندیم حمید دعای وداع را خواند و از همانجا برات شهادتش را گرفت و در نهایت به شهادت رسید.

مادر شهید اصیلی خوشرویی را از دیگر خصوصیات اخلاقی محمدرضا خواند و گفت: محمدرضا بسیار شوخ‌طبع بود همیشه حتی در بستر بیماری هم لبخند بر لبانش بود.

وی یادآور شد: وقتی پزشکان از بهبودی محمدرضا قطع امید کردند ما او را به تهران منتقل کردیم آنجا عمل جراحی انجام دادند و محمدرضا بهبود یافت پس از ترخیص از بیمارستان وقتی به خانه برگشتیم هر کس چیزی می‌گفت من چیزی نذر کردهام وقتی از محمدرضا حسش را سوال کردیم او گفت حسی در رابطه با اینکه بهبود پیدا می‌کنم یا نه ندارم هر چه خدا بخواهد همان می‌شود راضی‌ام به رضای خداوند، تنها چیزی که برایش اهمیت داشت رضایت خداوند بود.

عالمیان تصریح کرد: شب شهادت محمدرضا خوابی دیدم اینکه نوزادی بغل کرده‌ام و در بیابان می‌دوم، بمباران بود و از همه جا آتش می‌بارید، مقابل خودم گودالی را کنار سنگر دیدم نزدیک رفتم و محمدرضا را داخل سنگر دیدم، به من گفت تو برو فلانی می‌آید و مرا از اینجا می‌برد؛ از خواب پریدم غافل از اینکه همان شب و در همان لحظات حدود ساعت سه نیمه شب فرزندم به شهادت رسیده بود.

وی ادامه داد: پس از گذشت هفت روز که نیروهای اسلام توانسته بودند جنازه محمدرضا را از چنگال دشمن دربیاورند همان شخصی که محمدرضا اسمش را در خواب به من گفته بود جنازه را از آنجا بیرون آورده بود.

مادر شهید اصیلی با بیان اینکه با شناختی که از روحیات فرزندم داشتم و خواسته‌های محمدرضا را به خوبی درک کرده بودم، افزود: برای محمدرضا مسائل مادی و دنیوی مطرح نبود بیشتر به مسائل دینی اهمیت میداد، از شیء دنیایی صحبت نمی‌کرد و توجهی به مادیات نداشت.

وی با بیان اینکه علاقه خاصی به محمدرضا داشتم و از دست دادن او برایم دشوار بود، افزود: روزی این موضوع را با محمدرضا در میان گذاشتم و گفتم اگر روزی من از دنیا رفتم برایم لااله الاالله بخوان، چند دقیقه ای سکوت کرد و گفت مادر فکر نکن به آن مرحله نمی‌رسد(چراکه من زودتر از تو از این دنیا می‌روم)، از این مساله پی می‌برم گویی به او شهادتش الهام شده بود.

مادر شهید اصیلی گفت: پس از شهادتش برخی از دوستانش به دیدار ما آمدند و گفتند ما هفت نفر بودیم پانزده روز پیش از شهادت محمدرضا کنار هم جمع شدیم و هر کس گفت به طور خاصی دوست دارد شهید شود، در این بین محمدرضا گفت من دوست دارم در حالتی که به سجده افتاده‌ام خداوند را ملاقات کنم دقیقا همین موضوع هم اتفاق افتاد و پس از اصابت گلوله به پیشانی محمد دست هایش را زمین می‌گذارد و سپس ترکشی که دوباره به پهلوی او اصابت می‌کند با پیشانی بر روی زمین می‌افتد و در حالتی که در حال سجده کردن است شهید می‌شود.

خواهر شهید اصیلی نیز با بیان اینکه محمدرضا هیچ گاه نمازش را علنی نمی‌خواند، ادامه داد: او نماز عشا را آخر وقت می‌خواند، اعضای خانواده فکر می‌کردند به دلیل کاهلی نمازش به تاخیر می‌افتد درحالی که منتظر می ماند تا نماز شب هم را به جا بیاورد و کسی متوجه نشود.


( ۳ )

نظر شما :